جمال رضايى
410
بيرجندنامه ( فارسى )
( نن نختى non naxoti ) . نقل « 1 » . اين شيرينىها امروزه نيز كماكان تهيّه و مصرف مىشوند . غير از آنچه ياد شد چند نوع شيرينى ديگر نيز در بيرجند درست مىكردند و هنوز هم مىكنند كه خاصّ اين شهر بوده و هست و آنها را بايد « شيرينىهاى بيرجندى » شمرد . اين شيرينى عبارتند از : 1 - 1 رو ور كرده ru var kerde : رو ور كرده دو قرص نان بسيار كوچك است كه از خميرى مخصوص مىپزند و يك مادّهء شيرين كه از آميختن و حرارت دادن موادّ مختلف فراهم مىآورند در ميان آن دو گرده مىگذارند . طرز تهيّهء نان « رو ور كرده » اينست : آرد گندم را با آب و روغن و خميرمايه خمير مىكنند . وقتى كه خمير آماده شد آن را با « وردنه » « 2 » نازك مىنمايند و روى آن را با « پيسه » « 3 » نقش مىاندازند آنگاه با لبهء ليوان يا پياله و يا كاسهچه و يا قالب گردههايى كوچكتر يا بزرگتر از آن مىبرند و در تنور ( و اخيرا در فر ) مىپزند . براى تهيّهء مادّهء شيرين ميان « رو ور كرده » مقدارى شيرهء انگور را با مغز گردوى كوبيده و كمى آرد و گلاب و هل و زنجفيل كوبيده خوب بهم مىزنند و حرارت مىدهند تا قوام بيايد ، آنگاه مقدارى از اين مادّهء به دست آمده را روى پشت يك قرص نان پخش مىكنند و قرص ديگرى را از پشت روى آن مىگذارند و كمى فشار مىدهند كه بههم بچسبد . دو قرص نان « رو ور كرده » بايد طورى روى هم قرار بگيرند كه رويهء نقشدار آنها به بيرون باشد . « رو وركرده » لذيذترين شيرينى خانگى بيرجندى است و در گذشتهها نيز آن را به همين ترتيب تهيّه مىكردند كه امروزه درست مىكنند با اين تفاوت كه امروز آن را در اندازههاى كوچكتر تهيّه مىنمايند و گاه آن را با شكر درست مىكنند . 2 - 1 زنجفيلى zanjafili : يكى ديگر از شيرينىهاى محلّى و سنّتى بيرجند « زنجفيلى » نام دارد كه در گذشتهها نيز پختن آن بسيار معمول بوده و به همين نام خوانده مىشده است . براى تهيّهء « زنجبيلى » آرد گندم را با
--> ( 1 ) . نقل انواعى دارد : سفيد ، بيدمشكى ، بادامى . ( 2 ) . به « وردنه » در گويش بيرجند « اردابه ardabe » گفته مىشود . ( 3 ) . « پيسه pise » ابزارى است كه با آن روى خمير نانشيرينى را نقش مىاندازند و دو نوع است : يك نوع شبيه به گوشتكوب چوبى است كه ته آن سيمهاى نوكتيز دارد و نوع ديگر دستهاى پر نوكتيز است . براى نوع اخير در نصاب صبوحى « پيسهزن » آمده است : آنكه تفتان و كلنبه مىپزد « پردسته » را * « پيسهزن » ناميده و منقاش را ليليكبر ، نك : واژهنامه .